تبليغاتX
بيــــ ـــــد مجــــــنونــــــ
















بيــــ ـــــد مجــــــنونــــــ

بــــه تماشـــا ســـوگنــــــد و بـــ ــــ ــه آغـــــاز كلامـــــ

بر اساس تحقیقات سیستم ایمنی بدن افرادی که دچار شکست‌های عاطفی می‌شوند ضعیف‌تر می‌شود.
تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که دچار شکست‌های عاطفی می‌شوند میزان فشار خونشان افزایش پیدا می‌کند، ضربان قلب آنها تندتر می‌زند و سیستم ایمنی بدنشان ضعیف‌تر می‌شود.

 دانشمندان استرالیایی بعد از انجام تحقیقات متوجه شدند مشکلات عاطفی و در حقیقت قلب شکسته حتی ‌می‌تواند باعث مرگ انسان‌ها شود. این تیم تحقیقاتی از دانشگاه پزشکی سیدنی 80 فرد بالغ را که اخیراً دچار شکست‌های عاطفی شدند مورد بررسی قرار دادند.

نتایج تحقیقات آنها نشان داد بعد از شکست‌های عاطفی بسیاری از افراد دچار ناامیدی و افسردگی می‌شوند، خواب آنها دچار اختلال می‌شود و اشتهای خود را از دست می‌دهند. هم‌چنین در طی این مدت تغییرات خاصی در ساختار فیزیولوژیکی بدن صورت می‌گیرد که می‌تواند خطر حملات قلبی را افزایش دهد.


* حالا می فهمم چرا اینقد سفارش شده به اینکه دل نشکنیم.




داره می ترکه



ب غ ض م

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/25ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط غزال| |

بابا آب! برادر آب می خواهد. بابا آب ندارد. بابا با عمو رفت آب بیاورد. بابا داس ندارد، شمشیر دارد. عمو داس ندارد، مشک دارد. بابا با اسب و شمشیر رفت. عمو با اسب و مشک رفت. بابا رفت و عمو رفت. بابا آمد اما عمو، دیگر نیامد. بابا آمد. بابا با اسب نیامد، با قد خمیده آمد. بابا آب! برادر آب می خواهد. بابا آب ندارد. بابا یار ندارد. بابا با برادر رفت آب بیاورد. بابا داس ندارد، شمشیر ندارد، قنداقه برادر دارد. بابا با برادر در قنداقه رفت. بابا رفت و برادر رفت. بابا آمد اما برادر، دیگر نیامد. برادر دیگر آب نمی خواهد. بابا یار ندارد. بابا با اسب و شمشیر رفت. بابا رفت. اسب بابا آمد اما بابا، دیگر نیامد. بابا آب! بابا آب نداد. بابا جان داد. بابا خون داد. بابا سر ندارد. آن مرد آمد. آن مرد با اسب آمد. آن مرد داس ندارد، شلاق دارد. من دیگر حتی آب نمی خواهم. من بابا می خواهم...


http://ghadirjonoob.com/images/newspost_images/tarh3.jpg


نوشته شده در شنبه 1390/10/24ساعت 11:18 قبل از ظهر توسط غزال| |

ساعت از نیمه شب گذشته


از فردا اربعین

باید یکی یکی ذبح کنم

 رها کن مرا! نمی خواهم  "تو"   قربانی ِ من باشی... رها کن...

 

اولین قربانی دلم است

دومینش خودم


اگه به چهل رسید مرا نخواهید شناخت




نوشته شده در شنبه 1390/10/24ساعت 2:37 قبل از ظهر توسط غزال| |

شد چ ه ل روز


یک اربعین، به نیــزه ســر یـار دیده ام

یک اربعین، چو شمع به پایش چکیده ام



یک اربعین، به ضربه ی شلّاق ساربان

بر روی خــارهای مغــیلان دویده ام



یک اربعین، تمام تنم درد می کند

با ضـرب تـازیانه ز جـایم پریده ام



یک اربعین، رقیّه ی تو مُرد از غمت

اکنون بدون او به کنارت رسیـده ام



*گآهــی آدم دلــش میــخواهـد
کفــش هایش را دربیــاورد ،
یواشکی نوک پـــا , نوک پــا ...
از خودش دور شــود ،


* آدم شدن خیلی سخته خیلی


http://bichizz.persiangig.com/image/post1.jpg


نوشته شده در جمعه 1390/10/23ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط غزال| |

تو می روی

من می مانم و آرزوهای بر دل مانده ام

نرو



روزگار انگار مرا از سر راه آورده است ....





ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/10/18ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط غزال| |

خدا

         مگر


در آسمانت مرا ممنوع الصدا کرده ای


                             که صدایم به هیچ کجا نمی رسد!!!!!



این روزا هی سعی می کنم ذهنمو درگیر کنم که فرصت فرار نداشته باشه و نره به درون خاطراتم

ولی...

رفتم از تو کمد دفترچه قسط رو در بیارم  پاکت ارشیو نامه های دوران دانشجویی از لابلای مدارک افتاد

همونجا نشستم به خوندن

انگار صدا سال گذشته بود

یه عالمه کارت پستال

یه عالمه شماره تلفن

یه عالمه نامه که دوران دانشجویی با دوستای دبیرستان رد وبدل می شد

بین نامه های یه کارت پستال دیدم

: از طرف کسی که بدون انکه شما را ببیند و بشناسد علاقه مندتان شده است!!!!

یکی دیگه:

این یکی اتیشم زد...

نامه های شیما

مرضیه .....مژگان

خلاصه خیر سرمون خواستیم تو حال زندگی کنیم نشد و حسابی ریختم به هم

مدتیه قبل اذان صب بیدار می شم .

زانو بغل هی با خدا حرف میزنم تا جایی که یادم میره دورکعت نماز بخونم یا ارزویی بکنم

یهو صدای اذان میاد و چشاتو پاک میکنی که نماز صب قضا نشه

هیچ چیزی به زیبایی سکوت و تاریکی شب نیست و ارامش نمیده

این هفته از خیلی جهات هفته شلوغیه شدیدا التماس دعا



مخاطب خاص دارد:

به خوابهایم سرک نکش

وقتی در بیداری نمی یابمت!


نوشته شده در جمعه 1390/10/09ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط غزال| |


لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آنِ‌ اوست.
...
و دری که تو ببندی چه کسی می‌تواند باز کند؟
و دری که تو بگشایی چه کسی می‌تواند ببندد؟

زمر 63


*دیگه هیچی شادم نمی کنه



blue_old_wooden_door.jpg

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/08ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط غزال| |

حالم را پرسیدند:

گفتم رو براهم

هیچ کس نفهمید رو به راهی هستم که تو رفته ای...



صدای رعد که میاد وخوردن قطرات بارون رو سنگ فرش خیابونافقط می شه گفت:

شکر خدایا   شکر


دعا کنیم خدا رحمتشو ازمون دریغ نکنه

نوشته شده در شنبه 1390/10/03ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط غزال| |

اگر مجنون دل شوریده ای داشت


دل لیلی از او شوریده تر بی


***


شده ام معادله چند مجهولی
این روزها ،
هیچ كس ،
از هیچ راهی ....
مرا نمی فهمد...


دیشب خوابم نمی برد ، همینجور نشسته بودم چند تا فایل برا دانلود گذاشتم

چقد دوس داشتم با یکی درد دل کنم

صدای اس ام اس موبایل اونم نصف شب 

ر و ش ن ک  بود. ازوقتی ک ب ر ی درگیر زندگیش شده سعی می کنم کمتر مزاحمش بشم

م ر ی م هم دیگه حوصلمو نداره.ولی این روزا ر و ش ن ک منو زیادی درک می کنه

تا مدتی رد وبدل کردیم ودرد دل

چقد خوبه وقتی از ته دل حس دلتنگی داشته باشی یکی باشه همون لحظه به یادت باشه و یادت کنه 


خدایا به داده وندادت شکر

بی اندازه دوست دارم


این جمله رو خوندم هم جالبه و هم واقعیتی که من درکش کردم


یاد، انسان را بیمار می‌کند.

                   "نادر ابراهيمي"

یه جایی خوندم "وبلاگ نویسی که تند تند آپ کنه حالش اصلا خوب نیست"

دیدم راست گفته


نوشته شده در جمعه 1390/10/02ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط غزال| |

ارمیا


ماهی به خاطر دور شدن از آب، به دلایل طبیعی می میرد

اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد،

تصدیق می کند که ماهی از بی آبی نمی میرد. ماهی به خاطر آب خودش را می کشد!

خشم...عجز...تنهایی...

این ها لغاتی علمی نیستند.

ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!»

خواندمش

عمیق

وبا حسی که دقیقا فقط دوران دانشجویی بهم دست می داد

ارمیا می تونه مقدمه ای باشه برای اونایی که مثل من دنبال تلنگر هستن

بعضی وقتا بعضی ادما نیاز دارن به تلنگر

ولی برا من که هچ وقت خدا آدم نبودم این تلنگر باید همیشگی باشه


***

عاشورا که بستری بودم در عرض 2 روز 5 نوبت رفتم دکتر

از دیشب تا الان دو بار رفتم مثل جنازه رو تخت می افتم و ...

قبلن درد امپول و سرم اذیتم نمی کرد ولی این ماه شاید حدود 15 بار این کار تکرار شد

امروز تاب نیاوردم و تا تونستم گریه کردم.انگار رگ گردنم رو آمپول می زدن

حس عجیبی میاد سراغ ادم وقتی برا ساعتها سکوت میکنی

دیشب  صدای موبایل و اس ام اس شب یلدا حوصله ادم رو سر می برد

پیش خودم می گفتم چه تبریکی ....

من این روزا به شدت خودم نیستم

مخاطب خاص دارد:

حـــــــذف شـــــد

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط غزال| |

Design By : Night Melody